تبليغاتX
دوستم داشته باش
اشک امان من بریده بود

 به دنیای تو هیچ تعلق ندارد

آنچه را من عشق می پنداشتم

 

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:34 |
و یکبار بود
دیدنت و دل سپردنم
یک حادثه بود عاشقت گشتن
حادثه ای که تا سالها از ان خواهم گفت خواهم نوشت
و یک ثانیه کافی بود برای حادثه ساز شدنت
روزهاست که با یک گوشم سکوت را باور میکنم و با گوش دیگرم فریاد میشنوم
با یک چشمم اشک میریزم و با چشم دیگرم جاده را نظاره میکنم
با یک دستم مینویسم شرح این لحظه های بی کسی ام را و با دست دگر راه را هموار میکنم
با نیمی از وجودم ازتو میرنجم و جای خالی نبودنت و غم تلخ ندیدنت را مزه مزه میکنم و با نیم دیگرش
مزه شیرین آن روز که بیایی
نه تو دین دار این همه احساس من نیستی
من دین دار نگاهی هستم که یک لحظه مرا عاشق کرد
ومرا به سر حد رهایی از من بالا برد
من شیفته چشمهایی هستم که گرمی زندگانی را به من بار دگر ارزانی داشت
بهار از پشت چشمهایت جوانه خواهد زد
و روح من سبز خواهد شد
+ نوشته شده توسط مریم قفلی در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 11:5 |
دوستت دارم

یعنی تو حتی برای همین مدت کوتاه

این که میبینی

حس است

تفسیر عاشقانه دیدار

دوستت دارم یعنی بی قراری من برایت

روح من در پناه دوستت دارم وسیع می گرد

دست من در دوستت دارم از هر دست دگر رها میگردد

دست من در دوستت دارم با تو هم احساس می شود

با تو عهد می بندد

دوستت دارم حیف که شد قلب بدون میزبان

یعنی مهمان بدون میزبان

دوستت دارم  چه زود شد  نا چیزی من برایت؟

دوستت دارمچه بد معنی شده

  استبداد تو  و محکومیت من

دوستت دارم  چه زود شد بی وزنی من 

 درکفه ترازوی خواسته هایت

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 10:17 |
 همیشه گوشهای سنگیت مرا

به سمت و سوی بی صدا شدن روانه می کند

پر از اشتیاق گفتنم

ولی نگاه سرد تو مرا

به حبس واژه در سینه ام وادار می کند.

می شکند واژه من

حزن می نشیند در گلو

خسته از سکوت همیشگی

چشم بی تفاوتت  تو رفتن مرا

به سمت و سوی دیگری نظاره می کند

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 10:16 |
 

میروم من نیا به دنبالم

از دست رفتن من که غصه ندارد

نه به سان موجم پر جوش خروش که مرا شریک اوج کنی باخود

نه مثال باد بهاری دلنواز و روح افزا که تورا بنوازم آرام آرام

با لطافتی درنوک انگشتان

نه شبیه خورشید تابانم که خود را گرم کنی در پرتو من

نه من شبیه به هیچ چیز آشنا نیستم

بیهوده در من ننگر اینقدر

من فقط  خود من هستم

آنکه تو دوستش نمیداری 

من مثال خودم فقط خوب میدانم

عشق بورزم به او که دوستش میدارم

من فقط به روشهای قلبم

تورا تا سر حد پرستش بزرگ میدارم

صد حیف و هزار دریغ و صد افسوس

هیچ کدامشان زیبا نیست برایت

هیچ یک احساسی نیست

که تورا مست کند به سر حد بی نهایت

این که بی وزن میرود ازکنارت

آنکه میخواست جان کند نثارت

آنکه تو اورا نمیبینی

ساده می گوییم او را نمیخواهی

این منم

این من دو حرفی

این که برایت وزنی ندارد

گاه و بی گاه از سر بی قراری

واژه هایی برایت می سراید

نه وقت تلف نکن برو

و نیا هرگز به دنبالم

چیزی ازمن باقی نمانده

مدتی است که حتی مثل خودم نیستم

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت 11:33 |
یک نفر میمیرد

خود خواهی تلخ تر از ژشت قلب تو ماندن نیست.

قلبت را به روی من کاش میگشودی ای عشق

ارزوهایم بی رمق تر از اشکهایم

واژه ام میمیرد.

چرا از بی پناهی خود نگویم؟

تو که پناه آخر اشک  منی؟

دنیا چه بی اعتبار

هیچ چیز کافی نیست

برگ ترد پائیزی

تنها موای درختی کهن گشته

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 و ساعت 12:58 |
همیشه شعر های مرا میخواندند

من

 در خلوت واژه هایم

صدای خفته در گلوهایی بودم

  که بغض امانشان بریده بود

امروز اینجایم

تنهای تنها

حتی شعرهایم شوری ندارند در خود

 و هیچ کس حتی  یک خط

برای دل من شعر نمی گوید

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 1:10 |
مرا به این جرم در بند کردند   که دلم در بند تو بود

دوستت دارم را فریاد کن

بوی شیرین خاطرات با تو بودن نر هوا پیچیده است

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:29 |
هنوز ریشه های عاشقانه ام در درون من میدوند

هنوز بوی عشق میدهد این مرواریدهای ا غشته به غم اغشته به هجر

راه تلخ است با بی سپری هجر

با تنهایی خفته در کودک قلب من

راه را به روی من

عشق را به وسعت نگاه من

معجزه گردان و بیا

شیرین است عاشقت بودن

شیرین است خیال وصل تو را در سر زنده نگاه داشتن

روزی روزگاری واژه ی داشتم از جنس دلم  

واژهای از جنس بهار

حس شیرین ...............در تمنای وصال

در طلب شیرین ترین حس هستی سرگردان

بی تو از تن بریده

بی تو بر گورنشسته

بی تو بر خاک تنهایبی  خود گورها کنده

حفرهادردها

زخم التیام نیافتنی یک روح

یک چشم  یک عشق

که من لحظه ای

انی جدا از تو نبوده چشم در راه مانده چشم بر در دوخته

دلتنگ و بی قرار مژده سپیده دم

بی تو بریده از عالم..........

دوستم داشته باش

خبر رسیدن شیرینی و شهد بی نهایت قلبت را برایم ارمغان اور

عشق هنوز هم قشنگ است زندگی با حضور تو چه زیباست

صدای تو مفهوم شیرین واژهاست

صدای تو به حروف بی رنگ و وزن نشاط میدهد 

عشق میبخشد

راستی چقدر دوستت دارم زیباست

ان هنگام که تو تلاوت میکنی  سعر زیبای عشق را

تو واژه ها را با ظرافت احساست زیبا میکنی

مرا با چشمان تیزبینت زیبا میبینی

تنها هسنم سخت است

بی تو همیشه تنهایم

با تو نیز در سر اغاز فصل گمگشتنها میشوم هیچ میشوم نا پیدا

نا پیدایی و نابودی

و ندیدنت و حریص چشمها و نگاهت بودن

زندان بان

مرا چنانکه شایسته ی بهترین متهمان

به جرم سخت ترین گناهان یعنی عشق با بی اعتنایی سختی در بند میگیری

زندان سخت زندانی خسته

دلش تنها

روحش ترک خورده

دست و پای بی تو عاجز

از مجازات تو شکسته

سقف کوتاه بر فراز بام نا متناهی ارزوها نشسته

چه کنم که مرا نه راهیست به چاهی  و

نه چاهیست به اعماق دگرگونی و ایجاز

دوستت دارم دام بو د ولی دانه نبود

دوستت دارم زیبا بود اما باور نبود

دوستت دارم واژه بود ولی عشق نبود

ولی دوستم بدار تمنای بی حد و حصر و بی چون و چرای قلب من است

دیدی دلم شکست و برایت هیچ معنا نداشت؟

چشمهایم به خون نشست و برایت سودی نمیاورد؟

اشک قلبم میتراود از دریچه قلبم

چشمهایت مقدسات دنیای عاشقانه است

چشمهایی که با انها عشق خود سروده میشود

بی نیاز از وزن یا واژه

قلبت خانه امن من است

حالا به کدام سو؟

با کدام نیرنگ و فریب؟

انگار باز هم بازی تلخ زمانه زا باخته م

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 و ساعت 1:12 |
نگاه تو کاش طلوع کندازپس لحظه های بیقراری

نگاه تو شعر سرتاسر بی وزن و قافیه ام را

به غزلی عاشقانه بدل میکند

+ نوشته شده توسط مریم قفلی در پنجشنبه نهم آذر 1385 و ساعت 17:13 |